خرید بک لینک

اس ام اس عاشقانه و دلتنگی

اس ام اس عاشقانه

واست شب اس ام اس زدم که بگم دنیام تاریکه مثل شب ، تنهام مثل ماه ، کوچیکم مثل ستاره اما دوست دارم قد آسمونی که اندازه نداره . . .

***************************************

امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران میکنم
در غربتی تاریک و سرد ، از غم حکایت میکنم
امشب وجودم خسته است ، از سردی دلهای سرد
آیا تو هم در یاد من هستی در این شبهای درد ؟

***************************************

شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش . . .

من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی . . .

***************************************

شب شده ، نردبون گذاشتم بری سر جات بخوابی ماه من . . .

***************************************

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتش ها که در این کوه بر پا می کنم هر شب

***************************************

امشب رها از زمان !
تنها به تو می اندیشم . . .
آهنگ های تکراری !
خاطرات تکراری !
و اشک های تکراری !
تکرار در بودن تو که هیچ گاه تکراری نمی شود !
این بی نهایت من است . . .

***************************************

سیاهی شب را در چشمانت به بند میکشم تا هربار که به تو مینگرم زیبایی نور ماه را تنها در چشمان تو ببینم . . .

***************************************

آوای شب
چه ازدحامی به پا کرده ای در من !
همین تو یک نفر !!

***************************************

بیا با هم بشنیم کنج یه شب
بشینیم چند تا ستاره بشمریم
نشون شهر همیشه روشنو
به دلی که غم نداره بسپریم
اگه میخواییم واسه ی هم بمونیم
بیا تو عطر گلها لونه کنیم
بیا رو لبای غمگین وفا
صدای گریه رو وارونه کنیم

***************************************

شبها که بی تو پلک غزل بسته می شود ، از لحظه های بی تو دلم خسته می شود ، باور نمی کند دل مغرور و ساکتم ، هر لحظه بیشتر به تو وابسته می شود . . .

***************************************

عشق لالایی بارون تو شباست / نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس / لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه / آخرین پناه موندن منه

***************************************

دل من ترانه دارد ، غم عاشقانه دارد / به هوای روی ماهت ، همه شب بهانه دارد . . .

***************************************

نیمه شب صورتم را به خدا خواهم کرد
خواهش دیدار تو را خواهم کرد
تا جان دارم و درسینه نفس
به تو و عشق تو ای دوست وفا خواهم کرد

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1392 ساعت: 0:0

اسراف میکنم در دوست داشتنت.

خدا

اسراف کنندگان عاشق را

دوست دارد…!

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: شنبه 17 اسفند 1392 ساعت: 21:10

سخت بود

فراموش کردن کسی

که با او

همه چیز و همه کَس را

فراموش می کردم . . .

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: شنبه 10 اسفند 1392 ساعت: 19:59

از یارو میپرسن ۱۲ تا جوجه داریم ۸ تاشو گربه میخوره چند تا میمونه؟؟


اشک تو چشاش جمع میشه میگه اون دیگه جاشونو یاد گرفته میره همشونو میخوره!!

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1392 ساعت: 20:2



میان دستهای سنگینت که حلقه می کنی دورِ تنم
میان گرمای تنت که تمامم،در آن گم می شود
هیچ کسی دستش به من نمی رسد
و به اوج دلتنگی و تنهایی هایم.....
ممنون که هستی
لذت آغوش بی دغدغه و عشق ناب تو را
با هیچ چیز عوض نمی کنم....
می دانی مرد ابی من .
دوستـــــــــــت دارم...
دوست دارم تو را....
و آن گرمای تن همیشه داغت را
آن هنگام که بی پروا می سوزانی ام در عطش خواستنت........

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت: 13:16

من به چشمان پر از مهر تو عادت دارم

به تو و طرز نگاه تو ارادت دارم

عطش حسرت دیدار تو را پایان نیست

اشتیاق است که هر لحظه به تو،من دارم

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت: 10:42

به تركهاے عازم اروپا اعلام شد;هرشخص كراواتی،داماد نیست؛ با آنها روبوسى نكنید!

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: جمعه 18 بهمن 1392 ساعت: 19:58


سلامتیه اونی که مارو همین جوری که هستیم دوس داره


وگرنه بهتر از ما رو که همه دوس دارن

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: دوشنبه 7 بهمن 1392 ساعت: 10:3

نگشته ام...
نرفته ام...
سر نکرده ام...
آرام نیافته ام...
نگفته ام...
میبینی با تو چقدر کار دارم؟؟؟؟

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: جمعه 20 دی 1392 ساعت: 20:9

سخت بود

فراموش کردن کسی

که با او

همه چیز و همه کَس را

فراموش می کردم . . .

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: جمعه 20 دی 1392 ساعت: 19:56

زندگی دفتری ازخاطره هاست...


یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک...

یک نفر همدم خوشبختی هاست.یک نفر همسفرسختی هاست

چشم تاباز کنیم عمرمان میگذرد...ماهمه همسفریم...

...آنچه باقیست فقط خوبی هاست...

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: چهارشنبه 18 دی 1392 ساعت: 20:29

سخت بود

فراموش کردن کسی


که با او

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: چهارشنبه 18 دی 1392 ساعت: 20:25


من به جرم باوفایی این چنین تنها شدم ،


چون ندارم همدمی بازیچه دلها شدم

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: چهارشنبه 18 دی 1392 ساعت: 20:24

وست داشتن به تعــــداد دفعات


گفـــــتن نیست !


حسی است ؛

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: چهارشنبه 18 دی 1392 ساعت: 20:10

حظه تحویل سال ۱۳۹۳ هجری خورشیدی ساعت ۲۰ و ۲۰ دقیقه و ۲۰ ثانیه یعنی ۲۰/۲۰/۲۰ به وقت ایران می باشد.(امیدوارم سال بیستی باشه براے همه)

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: چهارشنبه 18 دی 1392 ساعت: 19:57

من به جرم باوفایی این چنین تنها شدم ،


چون ندارم همدمی بازیچه دلها شدم

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: چهارشنبه 18 دی 1392 ساعت: 19:55

برادرم"خواهرم"حواست باشد....

داریم جایی "زنـدگـــی" میکنیم کـه:

هَرزگی "مـُـــــد" اســت (!)

بی آبرویــی " کلاس" اســـت (!)

مَســـــتی دود " تَفـــریــح" اســـت (!)


پشت به ارزش ها واعتقادات کردن نشانه "رشد ونبوغ" است (!)

و......................

خدایا ممنون که نه باکلاسم نه روشنفکر ونه... فقط تو رو میخواهم و بس

و تو ای همسنگر
مواظب باش

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: چهارشنبه 18 دی 1392 ساعت: 19:55



همین دلتنگی های فصلی
همین دلشوره های بی خودی
همین لبخندهای گاهی به گاهی
همین چشم های خیس یواشکی
همین لجبازی های شبیه بچگی
... ... ... ...
همین بغض های بیقرار
همین دلهره های مشکوک
اصلا همین نوشته های خط خطی ؛

تقدیم به عشقم

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: دوشنبه 16 دی 1392 ساعت: 13:17

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: چهارشنبه 28 فروردين 1392 ساعت: 14:25

1-آن چیست که بی زبان سخن می گوید بی پرده ز کار این و آن می گوید با آن که در او نیست نه دندان و نه لب بی هدف ره می برد با قلب خون
2- چیست آن ، کز چشمه ای آید برون می شود از سنگ سختی سر نگون مدتی بر دشت خشکی چون برفت بیرون و درون شهر جایی دارد
3- آن چیست که ارغوان قبایی دارد مانند دم موش پایی دارد. گرد است و مدور است و تاجش بر سر صد پاره تنش ، ولی ز یک پایه نگون 4- آن چیست که روز می نماید شبگون همچون دل عاشقان فرو ریزد خون چون دست به او نهی ز اندازه فزون اندر وسطش کشتی قیر اندوده
5- جامی است در او آب خوش و آسوده بر جای نشسته و جهان پیموده کشتی بانی در آن به رنگ دوده خود جامه همی بافد و او باشد عریان
6-آن چیست که خودریسد و خود بافد جامه پوست در پوست گرد یکدیگر
7- چیست آن گرد گنبد بی در رخش از آب دیده گردد تر هر که بگشاید این معما را گاهی حلال و طیب ، گاهی حرام مطلق
8- آن چیست گرد و کوچک ، آویز و معلق گرد است و دراز و در ندارد
9-آن چیست که پا و سر ندارد جز نام دو جانور ندارد اندر شکمش ستارگانند اندام ظریف چون صنوبر دارد
10-آن چیست قبای زرد در بر دارد تلخ است ولی طعمی چو شکر دارد زرد است و معطر آید به مشام با هزاران سوار می گردید
11- چیست آن پادشاه هفت اقلیم آمد و فوج شاه در پیچید ناگهان یک سوار زرد نقاب چار پاست ، نه که گاو است
12- سخت است , نه که سنگ بیابان گرد است ، نه که مرد است تخم ریز است ، نه که مرغ است کلید آهنین قفلش گشاید
13- کدام است گنبدی که در ندارد ز هر بچه دو صد مادر بزاید هزاران بچه دارد در شکم بیش که ندارد به آشیانه قرار
14- چیست آن مرغ آتشین منقار و قنا عذاب النار ؟ شب و روز اندر آب می گوید سرخ و سبز و سپید پوشیده
15- چیست آن لعبت پسندیده با دو صد احترام خوابیده ؟ در میان دو کاسه چوبین رخت سیه و سبز کلاهی دارد
16- آن چیست که در برگ پناهی دارد من در عجبم کاین چه گناهی دارد؟ پوستش بکنند و سینه اش چاک کنند گر آب تنی کنی، تنش آب شود
17- آن چیست که در سه و قت کمیاب شود گر سرد شود ، زندگی از سر گیرد؟ گر گرم شود گریه کند تا میرد از خمی هر دو سر به هم دارد
18- این چه باشد که پشت خم دارد صد منی را به پشت بر دارد ؟ وزن او نیست خود به صد مثقال پرنیان پیکر و آهن دل و فولاد پر است ؟ 19-آن چه مرغیست تا اوج هوا رهسپراست کاندرین صحرا بدیدم یک عجایب جانور
20-یک معما از تو پرسم ای حکیم پر هنر پای او مانند اره ، شیر سینه، اسب سر مور چشم ومار دم کرکس پرو عقرب شکم نیم پر شد پر تهی ، یعنی چه چیز ؟
21- یک معما با تو دارم، ای حکیم با تمیز مرغ آتشخوارم و آتش پر و بال من است
22-بلبل این باغم واین باغ بستان من است هر که حل کرد این معما پیرو استاد من است استخوانم نقره و اندر شکم دارم طلا که آتش در میان آب می گشت
23- عجایب صنعتی دیدم در این دشت دو اسم زنده دارد از دو حیوان
24- عجایب لعبتی زرد است و بی جان رعنا پسران شوخ و دلکش دارد
25- شیراز پری رخان مهوش دارد بنگر که دلم از تو چه خواهش دارد از هر سر مصرعی حروفی بردار نه در دارد نه دیوار و حصاری
26- عجایب گنبد والا تباری درونش هست لشکر بیشماری بنازم قدرت پروردگاری پریرویان به بستان تازه دیدم
27- عجایب صنعت نادیده دیدم به یک محمل دو صد دردانه دیدم! چو دست بردم گل از باغش بچینم همه چادر سفید سینه بلوری
28- از آن بالا میاد یک دسته حوری چون به سن سی رسد بچه شود!
29- دختری چارده ساله بالغ شود پرش سیب و گلابی
30-دستمال آبی آبی چشمه آبش را ببین شط فراتش را ببین
31- گنبد سرخ چمنی ،توش گل سرخ یمنی لب تا لب آن میان زنجیر است
32- در خانه ما درخت انجیر است آبش بخورم که گوئیا چون شیر است! خنجر بکشم میانه را پاره کنم اهل حقه تمام سر بسته
33- حقه ای دیده ایم در بسته صاف و رنگین به یکدیگر بسته! همه یاقوت رنگ و لعل صفت داس ظفرم چو کشت دولت دروند
34-من خود کج و راستان زمن راست روند از هر طرفی زمزمه زه شنوند! پشت از پی خدمت چه کنم خم که و مه زنده نبود تا نکنی زاتش بریان
35- چیزی چه بود مرده به یک کنج نهاده سرش تا نبری نگوید خبر ؟
36-چه چیز است ، مرغی است بی بال و پر صد پاره تنش بود ولی به یک پای نگون
37- آن چیست که روز می نماید شبگون همچون عاشق زچشم او ریزد خون؟ چون ناز کنی تنش ز اندازه فزون به شباهت نظیر یکدگر است 38- آن چه باشد که زرد مثل زر است معدنش در میان دشت و در است ؟ قیمت آن بسی گران نبود پای او غرق در دل خاک است
39- آن چه باشد که سر بر افلاک است گوشت شیرین و استخوان چاک است ؟ رنگ او سرخ و زرد و گاه سیاه اندر صف مردان خدا جا دارد 40- آن چیست که جا به کوه و صحرا دارد سیصد سر و ده شکم دو صد پا دارد از هیبت او جمله بلرزد عالم مشاطه زلف دلبران است
41- آن چیست که پیک عاشقان است رقص چمن از نوای آن است ؟ خندیدن گل ز بوسه اوست روز و شب گردد و قدم نزند
42- چیست گردنده یی که دم نزند برف بارد و لیک دم نزند ؟ نعره او به سان شیر بود اهل حقه ، تمام سر بسته
43- حقه ای دیده ایم در بسته صاف و رنگین به یکدیگر بسته! همه یاقوت رنگ و لعل صفت وز آتش سرخش تاج و افسر دارد
44- این چیست که تاج نقره بر سر دارد بر گردنش از هر طرفی زنجیر است ؟ نا کرده گناه روی او چون قیر است جفتند ولی زهم جدایند 45- یک جفت کبوترند ابلق از کالبدشان برون نیایند پرواز کنند گرد عالم برسر هر شاخ او سه دختر افسونگر است
46- اژدری دیدم که او چارشاخ اندر سراست هر پسر را بیس و چار فرزند دیگر درخور است برسر هردختری بنشسته باشد سی پسر اندر کف مهوشان موزون گردد
47- آن چیست کز او حسن بت افزون گردد چون آب بدو رسد همه خون گردد سبز است تنش تا نرسد آب بدو کهربا پیکر و آدم دم و فولاد سر است؟
48-آن چیست که برسینه خصمش گذرست بار دوم که زاد جان آورد!
49- بار اول که زاد بی جان بود در یک گلاب پاش دو رنگ گلاب چیست ؟
50- دارم سوال خواجه بفرما جواب چیست آتش بدو رسیدن و بستن ، جواب چیست؟ سرمای زمهریر که یخ بست او نبست

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:50

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: چهارشنبه 21 فروردين 1392 ساعت: 0:34

" او رفت "و این خود ،شعر بلندی است ...http://www.rozanehonline.com/rozanehgroup/azar90/khianat/3.jpg

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: سه شنبه 20 فروردين 1392 ساعت: 22:33

زياد شنيده ام که

رفتني مي رود روزي...

اما کسي مي داند

آمدني خواهد آمد....؟!!

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: سه شنبه 20 فروردين 1392 ساعت: 19:31

بی وفایی کن وفایت میکنند با وفا باشی خیانت میکنند

مهربانی گر چه آیینه ی خوشیست مهربان باشی رهایت میکنند


/**/

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: سه شنبه 20 فروردين 1392 ساعت: 18:38

[تصویر:  2ugbdlf4hv0i92bowvw.jpg]


زمستــان نیــز رفــت،

امــا!

بهــارانــی نمــی بینــم!

بــر ایــن تکــرار در تکــرار،

پــایــانــی نمــی بینــم . . .

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: سه شنبه 20 فروردين 1392 ساعت: 18:13

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: سه شنبه 20 فروردين 1392 ساعت: 18:10


کاش هیچ وقت نبودی / تا نبودنت را احساس نمی کردم


برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: سه شنبه 20 فروردين 1392 ساعت: 14:24


خیلی بده نه؟؟

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: سه شنبه 20 فروردين 1392 ساعت: 14:23


این همون مدرسه ی است که من توش درس خوندم

و الان علیرضاتوی همون مدرسه داره درس می خونه

خیلی خوشحال شدم چون من رو برد به دوران مجردیم

چون همون آب خوری بود که با مرجان و زهرا آب بازی می کردیم


http://s1.picofile.com/file/7717568167/ba.jpg

برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: سه شنبه 20 فروردين 1392 ساعت: 13:28

نبود من

برای تو



هیچ وقت

مهم نبود

اطرافت همیشه

پر بود از عروسکای رنگی

اینقدر که

وقتی روبه روت واییستادم

گفتی چقدر بده با تو بودن...


برچسب: نویسنده: ندا هاتف تاريخ: سه شنبه 20 فروردين 1392 ساعت: 13:14

صفحه بندی